چه کسی می داند ٫ شاید سار٫
از سر شاخه ی سرو ٫
پر نزند.
بنشیند بر او ٫
دیگر از شوق رهایی ٫
رفتن ٫
دم نزند.
چه کسی می داند ٫چلچله ها ٫
چه زمان بود ٫
که عاشق گشتند؟
بلبلان را کی بود ٫
دل ز گلها ٫ رستند ؟
چه کسی می داند ٫ یاس سپید ٫
چه زمان بود؟
که ؟٫ خونش را ریخت؟
رنگ سرخش ٫ همه جا را پر کرد ٫
دشتی از لاله ٫ به صحراها ریخت .
چه کسی می داند٫ باد خزان ٫
سبزی برگ درختان را٫
چه کرد؟
بید را لرزاند از بن ٫ باد سرد ٫
گیسوانش را ٫ شکست و
ناله کرد .
چه کسی می داند ٫ چشمه ی آب ٫
به کجا رفت و
سرآغازی شد ؟
پاکی آب زلالش روزی ٫
راهب عشق چه دلهایی شد ؟
چه کسی می داند ٫ سوسن عشق
برگهایش همه از ٫
جنس خداست؟
یا که پروانه٫ ز شوق شمعی ٫
بر لبش هرچه رود ٫ خدا خداست ؟
cheshme man , dele tu ra mikhanad! :)
اووووه
شاید کسی می داند اما خود را نشان نمی دهد !
شاید می ترسد آگاهی خود را نمایان کند!
شاید هم کسی نمی داند !
شاید هم هیچ وقت کسی نداند...