دل شکستن هنر نمی باشد

دوشنبه 19 خرداد 1382

دختری دیدم ٫پریشان مو٫خوب صورت ٫پری چهر ولی افسوس ٫ دلها می شکستش ٫دخت بی مهر
خیلی آدما می خوان خوب باشن و خیلی وقتا مهربونناما حتی همین آدما هم با اینکه همه فکر می کنن مهربون ترین آدمای دنیان بعضی وقتا بدجوری دل می شکنن . جوری که دیگه حتی با چسب رازی هم نمی شه اون دلارو مثل روز اولشون کرد.
آخ که وقتی دل یه نفر می شکنه ٫ چقدر مستحق دلسوزیه٫چقدر مستحق کمکه ٫ چقدر.....و چقدر اونی که دل رو شکسته مستحق نفرین.
دل شکستن یکی از کارهایی که داره مثل دروغ گویی برامون می شه عادت.
چقدر ساده دل می شکنیم٫چقدر بی رحمیم.
وقتی تنها می شم فکر می کنم ما آدما چطور دلمون میاد دلایی که مثل شیشه صاف و روشنن با سنگایه سیاه بزنیم و خورد کنیم ٫ تویه دلم یه شوری می افته ٫ تسبیحی رو که همیشه تویه گردنمه محکم تویه دستم می گیرم و از خدا می خوام کمکم کنه که نه باز دل بشکنم ٫نه دلم بشکنه باز .....
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد