ستاره

دیشب که مثل هرشب می خواستم به ماه و ستاره ها شب بخیر بگم ٫ دیدم یه ستاره ی پر نور تو آسمون اضافه شده.
از ماه پرسیدم که اون کیه؟
ماه گفت : یه پدر بزرگ مهربون٫ که همیشه جیباش پر بود از آجیل و آبنبات. که دلش پر بود از مهر و محبت. گفت که یه خان عموی خوب و دوستداشتنی بود که همه رو دوست داشت و همه دوستش داشتن.
گفت که ٫ امروز صبح خونه و کاشونه اش رو ترک کرده و راه افتاده و حالا رسیده اینجا.
گفتم اگه انقدر که می گی نوه های خودش و برادرش رو دوست داشته چرا تنهاشون گذاشته؟
گفت: آخه دیگه کاری توی دنیا نداشت. بچه هاش همه بزرگ شده بودن ٫ سروسامون گرفته بودن٫ نوه هاش رو دیده بود٫ دیگه بهونه ای برای موندن نداشت٫ خیالش از هر جهت راحت بود.
دیشب خان عموم که حتی بیشتر از پدربزرگم برام عزیزه بی خبر ٫ بی خداحافظی ٫ رفت. یکی از آسمونیای روی زمین کم شد . جای خالیش برای خیلی ها حس می شه ٫ برای یه خاندان.مثل وقتی که جد بزرگش رفت.
کریمخان دست پسرت رو محکم بگیر.
نظرات 3 + ارسال نظر
سفر به اعماق اینترنت پنج‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 04:30 ب.ظ http://explorer.blogsky.com

وبلاگت خیلی وبلاگ خوبه
موفق باشی
بای

بدون شرح پنج‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 04:52 ب.ظ http://pourhamzeh.blogsky.com

az dast dadaneh har azizi sakhteh
vali vaghti ye khob mireh bayad be entezar neshast ke yeki digeh jash biyad

mehman nakhandeh جمعه 30 خرداد‌ماه سال 1382 ساعت 08:10 ق.ظ http://kiam-man.blogsky.com

:(

khoda be bazmandegan sabr o tahamol bedeh!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد